Archive

Archive for the ‘دسته بندی نشده’ Category

میخاییل مرده متحرک

آوریل 2, 2011 4 دیدگاه

مردی بروی صندلی قرمز رنگ ایستگاه اتوبوس نشسته و سرش را پایین انداخته انگار دارد به چیزی فکر می کند ذهنش مشغول است مردی قد بلند و با مو ها و ریشی بزرگ و قرمز رنگ دست هایش هیچگونه خراشی ندارد انگار تا به حال اصلا کار نکرده اما دلی خراشیده دارد یک پالتوی سیاه رنگ و یک کلا روسی بر سر دارد وزش باد زمستانی صورتش را اذیت می کند هر گاه که باد یادش بیافتد که مخاییل اینجا نشسته با ناخن های تیزش صورت مردانه اش را می گزد و ناخن هایش را به روی صورت مخاییل می کشد انگار باد زمستانی با او کینه ای دیرینه دارد………………………………………………………………………..
در خانه است کنار مادرش مادر با چهره ای مهربان لبخند می زند چین چروک های روی صورتش دست های پیر و لرزانش مو های نیمه سفیدش و آن روسری زمستانی کهنه اش مخاییل را نظاره می کنند هر کدام به نوعی می خواهند به مخاییل بفهمانند که مادر چقدر سختی کشیده نگاهی به مخاییل می اندازد لبخند او معنا دار است مادر همینطور که دارد برای مخاییل قهوه داغ می ریزد می پرسد:حالا این دختری که می گی کی هست؟ بخار داغ از استکان قهوه بالا می آید و در هوا ناپدید می شود مخاییل نمی داند چه بگوید هنوز دارد به بخار نگاه می کند مادرش بلند شده و به آشپزخانه رفته
میخاییل باز هم به بخار نگاه می کند مادر دوباره می آید
خب نگفتی عروس آینده ام اسمش چیه چه شکلیه
مادر هنوز که معلوم نیست اون با پیشنهاد من موافق باشه یا نه بعلاوه خودت که می دونی ما حتی پول خرید یه تیکه زمین هم نداریم چه برسه به این که من بخوام ازدواج کنم
مادر به نظر می رسد حوصله اش سر رفته آه سردی می کشد و می گوید: خب حالا میگی کیه یا نه پسر نصف جونم کردی
مخاییل نمی داند که چگونه او را معرفی کند او را که چهره ای همچون پنجه آفتاب دارد مو هایی طلایی و بلوند صورتی لطیف و سفید همچون برف روحی لطیف و مهربان آه مخاییل نمی داند چگونه او را معرفی کند
مخاییل: یه دختر شهریه تو مسکو زندگی می کنه به من گفت برای تفریح اومده اینجا آلانم گروزنیه خونه داییش
مادر: کی با هم اشنا شدین اصلا تو این دخترو از کجا میشناسی
تو بازار دیدمش یه ماه پیش وقتی پدر منو فرستاد برم از شهر یه وانت بیارم یه دزد کیفش رو زد منم دزد رو دنبال کردم و کیف رو ازش گرفتم اونجا بود که اون دختر از من تشکر کرد و یه کارت بهم داد یه کارت که روش شماره تلفنش و ایمیلش نوشته بود
مادر هنوز نمی داند ایمیل چیست لغاط پیچیده ای که مخاییل برایش تعریف می کند او را می آزارد
مادر:چی گفتی ای
مخاییل هنوز حرف مادرش تمام نشده می گوید: ایمیل مادر ایمیل یه چیزی مثل یه نامه
مادر: یعنی به تو یه نامه داد
نه مادر نامه نداد یه آدرس بهم داد تا نامه رو اونجا بفرستم براش
مادر هنوز چیزی از حرف های مخاییل چیزی نفهمیده اما تصور این که مخاییل بخواهد با یک دختر شهری ازدواج کند برایش مشکل است
مخاییل استکان قهوه را به دست می گیرد البته نمی تواند استکان را لمس کند چون دستکش های پشمی او مانع از این کار می شود
همینطور که میخاییل دارد قهوه می نوشد و فکر می کند مادرش دوباره بحث را آغاز می کند
خوب پسرم مگه دختر احمداف چشه تازه همسایه مونم که هستند و وضع مالیشون از ما بهتر نیست
مخاییل انگار که از مادرش فحش شنیده با صدایی خشم آلود و چهره ای خشن می گوید: آخه مادر من
من به اون دختر هیچ علاقه ای ندارم چطور می تونم با دختری که بهش هیچ علاقه ای ندارم و نمی تونم درکش کنم ازدواج کنم
بعد صندلی را عقب می کشد گوشهایش به صدای کشیده شدن پایه های صندلی  عادت کرده استکان را بروی میز می گزارد و بلند می شود
مادر:کجا می خوای بری تو این سرما پدرت آلان میاد به کمکت احتیاج داره
میرم اسبو تمیز کنم هر وقت پدر بیاد میام کمکش و بعد در کهنه و چوبی را محکم می بندد در فریادی بلند می زند البته خدیجه به صدای این در عادت کرده چون هر روز وقتی شوهر یا پسرش عصبانی شوند صدای در باید شنیده شود

دسته‌ها:دسته بندی نشده برچسب‌ها: , ,

آشنایی بیشتر

مارس 22, 2011 بیان دیدگاه

روز اول که این وبلاگ را ایجاد کردم عجله داشتم و نتوانستم خودم را بهتر معرفی کنم

اولا که سال نو رو به همه شما عزیزان تبریک می گم

من کوروش از سرزمین زیبای بلوچستان و از مردمان خون گرم مهمان نواز و ایران دوست بلوچ هستم قومی که بعد از انقلاب سختی های بسیاری را متحمل شد البته قبل از انقلاب نیز بلوچ ها سختی ها و مشقت های فرورانی را متحمل شده و زندگی را به سختی گذارندند ولی بعد از انقلاب مشقت ها وزحمت ها سختی ها و شکنجه ها بیشتر شد و مردم بلوچ تحمل و صبرشان کمتر کار به جایی رسید که اکثر بلوچ ها به ترور روی آوردند

اگر کمی به نحوه نگارش جملات و سخن هایی که می گم دقت کنید متوجه خواهید شد که اعتقاد سیاسی من به چه شکل است هدف از ایجاد این وبلاگ کمی درد دل با شما عزیزانیست که هم وطن و هم زبان من هستید

امیدوارم مطالبی رو که در آینده قراره بنویسم مورد پسند شما واقعا بشه

مطالب من سیاسی اقتصادی لینوکسی و وردپرسی خواهند بود زیاد دوست ندارم خودم رو حرفه ای بدونم ولی اطلاعاتی به اندازه سر سوزن از وردپرس دارم که امیدوارم به دردتون بخوره

سعی نمی کنم از شخصیت سیاسی و احزاب جانبداری بکنم و سعیم بر این خواهد بود که مطالبی که می نویسم به زبان ساده و عامیانه باشه تا شما عزیزان درک بهتری از تفکر من داشته باشید

دسته‌ها:دسته بندی نشده

من کی هستمWho am I

مارس 11, 2011 بیان دیدگاه

با سلام به شما دوستان عزیز

من کوروش هستم و به این که اسمم کوروشه افتخار می کنم

در زاهدان به دنیا اومدم و بلوچستان رو خیلی دوست دارم این وبلاگ رو ایجاد کردم تا هر چی حرف تو این دل تنگم دارم بگم امیدوارم از وبلاگم خوشتون بیاد

Greetings to you dear friends

my name is Cyrus

And that I am proud of my name is Cyrus

I was born on the Zahedan and I love Baluchistan I’ve created this blog To write letters in my heart I hope you like my blog

دسته‌ها:دسته بندی نشده